مؤلف مجهول

57

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

كه بهترين و مهترين چيزى تهذيب اخلاق و تصفيهء نفس است ؛ [ 39 پ ] و ما از براى امراض عارضى حذّاق اطبّا را تربيت مىكنيم و وظايف مرتب ميداريم ، تا اگر از اخلاط يكى غالب آيد و مزاج از حالت اعتدال عدول نمايد ، طبيعت بحسن معالجت تدارك كند ، تا مرض استيلا نيابد . و تبديل و تغيير امراض سوء اخلاق كه در نهاد مطبوع است اوليتر و سزاوارتر است ، انديشه بر دفع آن مقصور بايد داشت . پس يكى از علما را كه بر كفايت و ديانت او وثوق تمام داشت طلب فرمود و جايى خالى كرد و گفت ترا از ميان اكفاء اقران جهت آن بخلعت قرب تخصيص فرموده‌ام تا نصيحت مشفقانه دريغ نفرمائى و احتشام و شكوه من ترا از سخن صدق و حق مانع نيايد و اخلاق ناپسنديده كه در جبلّت من مركوز است ، بوعظ و نصح تو مداوا پذيرد . و يكى از جملهء سجيّهء نامرضيّهء من آنست كه هرگاه شرر آتش غضب من مستطير شد بر اطفاى آن نايره خود را قادر نمىيابم و در آن حال عنان خويشتن‌دارى ، نفس سركش از كفّ كفايت من بربايد و عقل و تثبّت روى برتابد ، و اين خصلتى ناپسنديده است . اوّل اين علّت [ 40 ر ] را معالجت بايد كردن . بزرگ گفت ملك را بايد كه معلوم باشد كه حقّ تعالى فرمان او را بر فروج و دماء و احوال خلق نافذ كرده است و دست او را درگشاد و بست و قبض و بسط مطلق گردانيده . و او درهرحال و هروقت و هرجا و هرچگونه كه خواهد بشغل تشديد و تاديب و تعريك و تعذيب قيام تواند نمود . و غضب در نهاد بنى آدم بر مثال خمرست كه در عروق نفوذ كند ؛ و هركه از شراب مست شود ، از وى حركات نامضبوط صادر گردد . و حال مردم خشم‌آلود ، بعد از سكون التهاب غضب ، مشابهتى تمام دارد با حال مستى كه از خواب مستى بيدار شود .